ورود |
 
  
تاریخ ایجاد: سه شنبه 05 دی 1394 تعداد بازدید: 140 تعداد نظرات ارسالی: 0 نویسنده: studio57
در مجلس شیخ فرید الدین عطار نیشابوری ( ابراهیم ادهم ) -2

بنام پروردگار بخشنده و مهربان

ذکر ابراهیم ادهم ، رحمه االله علیه  ( قسمت دوم )


پندها و نصایح


1 – فردا، گرانترین اعمال در ترازوی عدالت آن خواهد بود که، امروز آن اعمال بر تو گران است .


2 -  سه حجاب بایدکه از پیش دل سالک برخیزد تا ، درِ دولت بر او گشاده گردد .

یکی آنکه اگر مملکت هر دو عالم به عطای ابدی به او دهند ، شاد نگردد ، برای آنکه به آنچه پایدار است باید شاد شود .

دوم حجاب آنست که ، اگر مملکت هر دو عالم ازآنِ او بود و از او بگیرند اندوهگین نشود ،

سوم حجاب آنست که ، به هیچ مدح و ثنایی فریفته نگردد ، که هر که فریفته شود ، حقیر همت بود ، باید که بلند همت بود


3 – اگر میخواهی که از اولیاء خدا باشی ، یک ذره به دنیا وآخرت رغبت مکن و روی به خدای آر به کلیت ، و خویشتن از ماسوی الله فارغ گردان وطعام حلال خور .


4 – هیچ کس از بجا آوردن اعمالی چون ، نماز ، روزه ، حج و جهاد به جایی نرسید مگر ، با لقمه حلال و پاک .


5 – گفتند جوانی هست صاحب وجد و حالتی عظیم و ریاضتی شگرف ،گفت مرا آنجا ببرید تا او را ببینم ،

ابراهیم را آنجا بردند ، جوان گفت : چند روزی میهمان من باش.

سه روز آنجا ماند و مراقبت از حال جوان کرد ،

گفته بودند که ، این جوان جمله شب بی خواب و قرار است و یک لحظه آرامش و خواب ندارد ،

ابراهیم گفت : ما اینچنین افسرده و این جوان همه شب بی خواب و بی قرار ؟

ابراهیم با خود اندیشه کرد : که آیا در این حالت او شیطان هم رخنه کرده و یا همه خالص است .

پس با خود گفت : اساس کار او را باید جویا شوم ، و اساس این کار لقمه حلال است و بس .

پس بحث کار و حرفه او را پیش کشید و متوجه شد که ، لقمه اوبر وجه حلال نیست ،

گفت : الله اکبر که عبادت او شیطانی است . و برای اینکه اواز راه حرام خارج نشود ، شیطان از این در وارد شده .

پس به جوان گفت : من سه روز میهمان تو بودم ، حال تو بیا وچهل روز میهمان من باش .

جوان قبول کرد .

ابراهیم از راه باربری نان میخورد ،

پس جوان را آورد و از لقمه خویش به وی داد ،

آن حال و هوای  جوان گم شد و و اشتیاقش برای عبادت از بین رفت و عشقش ناپدید گشت .

به ابراهیم گفت ، آخر تو با من چه کردی ؟

ابراهیم گفت : آری لقمه تو از راه حلال نبود و شیطان از اینطریق در تو رفت و آمد میکرد و تو را با آن عبادت کذب در آن حالت نگاه داشته بود ، و چون لقمه حلال در تو فرو شد ، واقعیت حال تو را آشکار کرد ، که اگر با لقمه حلال این حال در تو پدید آید ، اخلاص محض است .و باید بدانی که اساس این حدیث لقمه حلال می باشد .


6 – مردی بود عیالوار و به نماز شب می رفت ، در حال هیچ چیزنداشت از طعام و گرسنه بود و دلتنگ ، که به اطفال و عیال چه گویم که دست خالی میروم ، و فشار زیادی از غصه به او روی آورده بود ، در آن حال ابراهیم را دید که گوشه ای ساکت نشسته ، گفت یا ایراهیم : من به تو غبطه میخورم که تو ساکن و فارغ ازدنیا نشسته ای و من سرگردان و عاجز ، ابراهیم گفت : هرچه ما بجا آوردیم از حجها وعبادات مقبول و خیرات ، همه را به تو میدهیم و تو در عوض یک ساعت از اندوه خود رابه ما بده . که یک ساعت از اجری که تو برای این حالت میبری و از راه منحرف نمیشوی برابر است با همه طاعات و عبادات ما در همه عمر .


7 -  ابراهیم گفت :در اواخر پادشاهی خود ، روزی غلامی خریدم

گفتم به او که تو را با چه نامی صدا کنم ؟

گفت : هر چه بخوانی

گفتم : تا چه خوری ؟

گفت : هر چه دهی .

گفتم : چه پوشی ؟

گفت : هرچه بپوشانی .

گفتم : چه کاری میتوانی انجام دهی ؟

گفت : هر کار که بفرمایید .

گفتم : از ما چه میخواهی ؟

گفت : بنده را با خواست چه کار ، من بنده ام .

پس با خود گفتم : ای بدبخت ، تو همه عمر خدای را اینچنین بندگی کرده ای ؟ بندگی از غلام بیاموز .

سپس آنچنان گریستم تا از هوش رفتم .


و هرگز او را ندیدند که ، چهار زانو نشسته باشد .

به او گفتند ، چرا هیچ وقت چهار زانو نمی نشینی ؟ گفت : یکروز چنین نشسته بودم ، هاتفی گفت : ای پسر ادهم ، بندگان در پیشگاه خداوند اینچنین نمی نشینند ؟

دو زانو نشستم و توبه کردم .


print



rating
  نظرات

نظری وجود ندارد.

نام
ایمیل
وب سایت
عنوان
نظر
کد CAPTCHA
وارد نمودن کد
طراحی سایت توسط