ورود |
 
  
تاریخ ایجاد: سه شنبه 27 خرداد 1393 تعداد بازدید: 317 تعداد نظرات ارسالی: 0 نویسنده: studio57
قدم به قدم با حضرت ابا عبدالله الحسین ( ع ) - ( بخش هفتم )

بنام خالق هستی بخش

 حدیث سی و سوم:

 کامل ) محمد بن عبد الله بن جعفر حمیریاز پدرش علی بن محمد سالم از محمد بن خالد ،از عبد الله بن حماد بصری

عبد الله بن عبد الرحمان اصم وی می گوید:مدلج از محمد بن مسلم برای ما نقل کرد که وی گفت :

محضر مبارک حضرت ابی عبد الله علیه السلام عرض کردم : هر گاه به زیارت پدر بزرگوارتان امام حسین (علیه السلام) 

می رویم آیا به همان هیئت و کیفتی که  به  حج میرویم باشیم ؟  حضرت فرمودند بلی عرض کردم : پس آنچه

برحاجی لازم است برما نیز لازم است ؟ حضرت فرمودند چه چیزهایی را گفتی؟  عرض کردم :

((اشیایی را که بر حاجی لازم می باشد حضرت فرمودند : برتولازم است با همراهانت خوش رفتار باشی،سخن اندک بگویی و حتی

الامکان تکلم نکنی مگر به خیر برتولازم است زیاد به یاد خدا باشی.برتو لازم است جامع ولباسهایت را نظیف و پاکیزه

نگاه داری وبرتو لازم است بیش از این  که به حا ئر برسی غسل نمایی لازم است برتو که خاشع بوده وزیاده نماز

خوانده وبسیار بر محمد و آل محمد صلوات بفرستی وبه آنچه از تو نیست ومال دیگری است احترام گذارده وبر نداری.

لازم است به آنچه حلال نیست نگاه مکنی وچشم خود را از آن فرو بندی . لازم است وقتی برادر ایمانی خود را نیازمند

دیده و ملاحظه کردی که بواسطه نداشتن نفقه از ادامه عمل عاجز است به دیدنش رفته واو را کمک کرده وبه مواسات

رفتار نمایی بر تو لازم است تقیه که دین تو به آن قائم است را رعایت کنی . و واجب است از آنچه منهی هستی و

خصومت ودشمنی زیاد وقسم خوردن واز جدال کردنی که از اثناء آن به خوردن قسم مبادرت می ورزی اجتناب و دوری

کنی ووقتی به این دستورها عمل کردی البته حج و عمره تو تمام و کامل بوده وبواسطه صرف نفقه ودور شدن از اهل

وعیالت وروی تافتن از آنچه به آن مایل هستی از کسی که آنچه نزدش بوده و تو آن را طلب کردی استحقاق پیدا می -کنی. 

که از سفرت مراجعه کرده  در حالیکه مغفرت ورحمت ورضوانش شامل تو شده باشد

حدیث سی وچهارم:

کامل بن محمد بن جعفر حمیری می گوید ابوسعیدمحمد بن علی بن زکریا عدوی بصری از هیثم بن عبد الله رمانی از

حضرت ابی الحسن بن الرضا علیه السلام نقل نمود ه وآن جناب از پدر بزرگوارشان حکایت کرده اندکه ابی عبد الله

جعفر بن محمد صادق علیه السلام فرمودند: ((ایام زیارت امام حسین علیه السلام  جزءعمر زائر شمرده نشده  و از

اجلشان محسوب نمی گردد))

حدیث سی و پنجم:

(کامل) حسین بن عبد الله بن محمد بن عیسی .از پدرشان عبد الله بن محمد بن عیسی ،از حسین بن محبوب از عبد الله

وضاح از عبد الله بن شعیب تیمی از حضرت ابا عبد الله علیه السلام حضرت فرمودند روز قیامت منادی ندا می کند

:شیعیان آل محمد در کجا هستند ؟ پس از میان مردم گردن هایی کشیده شده وافرادی به پا می خیزند که عدد آنها را غیر از

حق تعالی کسی نمی داند. ایشان در قسمتی از مردم بپا خواسته اند ،پس منادی ندا می کند :زوار قبر ابا عبد الله علیه

السلام در کجا هستند ؟  خلق بسیاری بپا میخیزند دست هر کسی را که می خواهید بگیرید و آنها را به بهشت ببرید 

 

،پس شخصی که جزء زائرین است هر کس را که بخواهد گرفته وبه بهشت میبرد حتی بعضی از مردم به برخی دیگر

من را می شناسی من کسی هستم که در فلانروز فلان مجلس برای تو ایستاده واحترام از تو نمودم پس من را نیز در

در باب ،زائر او را گرفته وبه بهشت داخل  نموده بدون اینکه دافع و ومانعی در بین باشد

حدیث سی  وششم:

 (کامل) واز ابوالقاسم ،جعفربن محمد بن ابراهیم بن عبد الله موسوی علوی از عبد الله بن نهیک از محمد بن ابی عمیر

،از سلمه صاحب سابری از ابی الصباح کنانی،وی می گوید از حضرت امام (صادق علیه السلام) شنیدم که فرمود :در

طرف شما قبری است که هیچ مکروح واندوهگینی به زیارت آن نمی رود مگر آنکه خداوند متعال اندوهش را برطرف

کرده و حاجتش را روا سازد  و از روزی که آن حضرت شهید شدند چها ر

هزارفرشته که  جملگی ژولیده وغبار آلود و گرفته هستند اطراف قبرمطهرش بوده وتا روز قیامت بر آن جناب می

گریند و کسی که او را زیارت کند فرشتگان تا وطن و مأوایش او را مشایعتش کرده و اگر مریض وبیمار شود عیادتش   

واگر بمیردجنازه اش  راتشییع نمایند

حدیث سی وهفتم:

(کامل ) حکیم بن داود بن حکیم از سلمةبن خطاب از بارهینم بن محمد از زعی بن معلی از اسحاق بن زیاد (اسحاق بن

یزداد بدل )وی می گوید:شخصی نزد حضرت ابی عبد الله علیه  السلام مشرف شدعرض کرد آنچه طلا و نقره داشتم

معامله کرده واملاک خود را نیزفروخته ام وهمه رابه صورت پول نقد درآورده ام  که از شهرخود به جایی دیگر

بروم آیا کجا ساکن گردم ؟  اسحاق می گوید  من به وی گفتم :به مکه وارد شو و در آنجا منزل کن.حضرت  به آن فرمود

این کار را مکن زیرا اهل مکه به خدا کافربوده وعلنا به وی کفر می ورزند آن مرد عرضه داشت پس به حرم رسول

خدا صل الله علیه وآله (یعنی مدینه ) بروم؟حضرت فرمود اهل این شهر از اهل مکه شر تر وبدتر می باشند آن مرد

عرض کرد: پش کجا منزل کنم ؟ حضرت فرمودندبرتو باد به عراق وشهرکوفه زیرا برکت از آن شهر ناشی شده وتا

شعاع دوازده میلی آن شهر پر تو افکنده ودر یک جانب آن شهر قبری است ( قبرمطهر حضرت ابا عبد الله الحسین علیه

السلام) که هیچ اندوهگین و محزونی هر گزبه زیارتش نمی رود ومگر آنکه حق تعالی حزن وغم او را برطرف می فرماید.

حدیث سی و هشتم:

قولویه رحمة الله علیه ومحمد بن حسن وعلی بن الحسین جملگی ،از سعد ابن عبد الله از محمد ابن عیسی بن عبید،از

صفوان بن یحیی از مردی از سیف تماری ازحضرت اَبا عبد الله علیه السلام وی گفت: شنیدم حضرت امام صادق علیه

 السلام می فرمودند : زائر امام حسین علیه السلام در روز قیامت صد نفر که همگی اهل دوزخ بوده ودر د نیا از مسرفین 

 بودند را شفاعت می کند.  

 حدیث سی ونهم:

  قولویه رحمة الله علیه از حسینبن ابان،از محمد بن ارومه ،از ابی عبدالله مؤمن ،از ابن مسکان ، از سلیمان ابن خالد ،

 از حضرت ابی عبد الله (علیه السلام) وی می گوید : از حضرت امام صادق علیهالسلام شنیدم که می فرمودند :خداوند

  عز وجل در هر روز و شب صد هزار بار نظر به سکنه زمین نظر می  فرماید در هر نظر هرکس را که بخواهد         

  آمرزیده و هر کس را که بخواهد عذاب نموده و زائرین قبر امام حسین (علیه السلام) را با خلوص و نیز اهل بیت

 ایشان وکسانی را که زائرین در روز قیامت شفاعت آنها را می کند خواهدآمرزید.

 ناگفته نماند اشخاص شفاعت شده هر کس و هر شخصیکه باشد مشروط به اینکه ناصبی محسوب نگردد.

 حدیث چهلم:

( کامل الزیارات) محمد بن عبدالله بنجعفر حمیری ، از پدرش ، از علی بن محمد بن سالم ، از محمد بن خالد ،ازعبد

الرحمن بن حماد بصری ، از عبد الرحمن اصم ،از عبد الله بم مسکان از حضرت ابی عبد الله (علیهالسلام) نقل کرد

که آن حضرت فرمودند: کسی که از شیعیان مابوده وحسین (علیه السلام) را زیارت کند از زیارت برنگشته مگر آنکه

تمام گناهانش آمرزیده می شود و برای هرقدمی که برمی دارد وهر دستی  که بالا می رود و اسبش را

حرکت داده و میراند هزار حسنه ثبت شده وهزار گناه محو گشته و هزار درجه مرتبه اش بالا میرود.

وقایع بعدازبه درک واصل شدن معاویه 

  1-  حرکت حضرت ابا عبد الله الحسین (علیه السلام)  از مدینه طیبه به مکه معظمه .

 2- علل مقتل در باب مشکلاتی را که حضرت اباعبد الله الحسین (علیه السلام)  به جان خریدند.

 3- ورود آن حضرت به مکه . 4- نامه اهل کوفه به آن حضرت .5- نامه حضرت به کوفیان.6- ذکر نسبت مسلم بن

 عقیل. 7- فرستادن مسلم بن عقیل به کوفه .8- ورودعبید الله به کوفه .9- فریب خوردن ابن عو سجه از جاسوس ابن

 مرجانه.10-ورود هانی برابن مرجانه .11- مضروبشدن هانی و اجتماع عشیره او .12- محاصره دارالعماره بوسیله

کوفیان. 13- متفرق شدن کوفیان از اطراف مسلم و پناه بردن وی به خانه طوعه 14.- هجوم کوفیان به خانه طوعه و

مقاتله مسلم با آنها. 15- گرفتاری مسلمابن عقیل علیه السلام . 16- گفتگوی مسلم ابن عقیل علیه السلام با ابن زیاد.

17-   جریان شهادت مسلم ابن عقیل علیه السلام .18-شهادت هانی عروه.19- شهادت دو طفلان مسلم ابن عقیل .19-

علل مقتل در باب روایاتی که در شهادت دو طفلان مسلم آمده است.

  حرکت حضرت ابا عبد الله  الحسین علیه السلام از مدینه طیّبه به مکه معظّمه.

 از جمله حکایات دلسوز و قضایای محنت اندوز رفتن سید شهدااز مدینه طیبه به مکه معظمه و کیفیت این این قضیه ها

 به علمای ما رضوان الله علیهم مختلف ذکر کرده اند و ما آنچه اقرب و اجمع اقوال فقها ست ایراد می کنیم.

 آنچنان است که چون وقت رحلت معاویه نزدیک شد.فرزند خود یزید پلید را طلبیدو گفت :ای فرزند بدان که من  

 گردنکشان عالم را ذلیل گردانیدم.و سر همگان بنی آدم را به تسخیر کشاندم.وجمیع بلاد را در حیطه تصرف در آوردم و

 خاص وعام عراق و شام را تابع و مطیع نمودم و اسباب شو کت و جهان داری وابهت شهریاری از جهت تو مهیّا ساختم

  و لوای بزرگی وعزت از برای تو برافراختم و حال آباد و اجداد خود ملحق می شوم از چهارنفربرتو می ترسم و می-

 دانم که با قوت وقدرت خود با مخالفت خواهند نمود .اوّل عبد الله بن عمرخطاب دویم عبد الله بن زبیر سیم عبد الله ابن

 ابی بکرچهارم حسین بن علی علیه السلام امّا عبد الله اگر با او مدارا کنی از تو جدا نمی شود ودست از تو برنمی دارد.

 وتو نیز از او دست برندارواو را نزد خود نگاهدار امّا عبد الله پسر زوبیررااگر بر او دست یابی بندها ی اورا از هم 

 جداکن که او همیشه در کمین تو خواهد بود .و خواهد که دولت تورا تباه کند امّاحسین بن علی علیه السلام(فَقَد عَرَفتَ

  خَطّهُ من رسول الله وهو من لَحمِهِ ودَمِهِ) حسین علیه السلام را نسبتش با رسولخدا( صل الله علیه وآله) میدانی ومی-

 شناسی که پاره تن پیغمبر( صل الله علیه وآله)  است و از گوشت وخون آن حضرت پر ور ده شده است می دانم که اهل

 عراق البته اورا طلب خواهند کرد و امّا یاری او نخواهند کرد و او را بیکس وتنها خواهند گذاشت . ای یزید اگر بر او 

 ظفر یابی   حق وحرمت او را بشناس وقدر ومنزلت او رابدان وقرابت او را با جناب رسول الله ( صل الله علیه وآله)

 یاد آور و زنهار ضرر آسیبی به او نرسانی با وجود  این مرا به رابطه محبّت است وبا او کمال آمیزش و خلطه

دارم مبادا رابطه ای که در این مدّت محکم کرده ام قطع کنی.امّا چون معاویه رخت از این سرا بسته وبدارالجزارسید وبه

پدر خود ملحق گردیده ارکان دولت اجتماع کردند و یزید را برمسند حکومت نشانیدند و یزید ولید بن عتبه را حاکم مدینه

 کردومروان بن حکم را که از جانب معاویه حاکم بود معزول ساخت. وبه ولیدتأکید نمود که باید از جمیع اهل مدینه 

 خصوصا از امام حسین علیه السلام و عبد الله بن زبیر بیعت مرا بگیری.چون ولید به مدینه رفت وبرمسند حکومت قرار 

 گرفت به اندک فاصله یزید به ارکان به صلاح ارکان دولت نامه ای به ولید نوشت که چون بر مضمون نامه اطّلاع پیدا

 کردی از اهل مدینه بیعت مرا بستانی و در این باب تغافل نکنی وباید از چهاربزرگ حجازکه حسین بن علی علیه السلام  

وعبد الله بن عمروعبد الله بنزبیر  عبد الرحمان بن ابی بکر که در حیات پدرم سر به ریاست وامارت من فرود نیا وردند

 ه اند بیعت مرا بگیری و در این باب به کمال جدّو جهد به عمل آوری ومن ازجرأت اولاد ابوتراب می ترسم می باید به

 نوعی ازتدبیر بیعت مرا محکم کنی. واگر از بیعت من ابا نمایند  ایشان را به قتل رسان وسرهای ایشان را نزد من

 بفرست چون نامه یزید به ولید رسید واز مضمون نامه آن  ملعون آگاهی یافت گفت : (( اِنّاالله واِنّاعلیه راجعون. مرا

  با پسرفاطمه سلام الله علیها چه کار است. )) و بعضی ها گفته اند ولید هر آنچه  بود حرقه اهل بیت را به جا می-

 آورد و سپس ولید در این خصوص با مروان حکم مشورت نمود آن ملعون گفت: (( به زودی باید ایشان را حاضر کنی

 و از ایشان بیعت بگیری و هریک ابا نمودند به قتل رسانی و این امر بر ولید بسیار دشوار بود پس به ناچار ولید کسی

را به طلب ایشان فرستاد و ایشان درروضه مقدّسه رسول خدا(صل الله علیه وآله) بودند چون پیغام ولید به فرستاده

 ولید گفت : ((تو برو ما از عقب می رسیم.)) اوباز گشت و ایشان گفتند: ((ولید ما را نمی طلبد مگر از برای بیعت یزید

 و در این باب باید اندیشه نمود سپس عبدالله بن عمروپسرابی بکر گفتند که ما به خانه های خود می رویم.ودر را به روی

خود می بندیم.وپسر زبیر گفت : (( من هرگز با یزید بیعت نمی کنم ونزد یزید نخواهم رفت .))حضرت امام علیه السلام

فرمود: (( البته من به نزد ولید خواهم رفت و ایشان در این سخن بودند که فرستاده ولید باز آمد و گفت : ((که امیرمنتظر

شما است  امام حسین علیه السلام بانگ برآورد که این همه تعجیل از چیست ؟ اگر هیچکس نیاید من خواهم آمد قاصد ولید

بازگشت و صورت حال رابه عرض ولیدرسانیدمروان لعین گفت : ((ای ولید حسین علیه السلام مکر می کند و نخواهد

 آمد ولید گفت : (( ای مروان خاموش باش و این قسم سخنان نسبت به حسین مگو که او مکار نیست واو هر وعده که کند

وفا نماید امّا چون قاصد ولید از نزدامام حسین باز گشت حضرت به خانه آمد و سی نفر از دوستان  غلامان خود را

فرمود که با من به سرای ولید آیید و درسرای او بنشینید اگر آواز من بلند شود شما به خانه درآیید واگر آواز مرا

نشنوید از جای خود حرکت نکنید ومعترض کسی نشوید .پس آن حضرت  عصای رسول الله رابه دست گرفت و روانه

 خانه ولید شد چون به خانه او رسید دید ولید بامروان نشسته است چون حضرت داخل شد تعظیم او بجا آوردند و

حضر ت در مقام  خود نشست و فرمود باعث احضار من چیست؟ ولید صورت حال را به عرض ایشان رسانید.حضرت

فرمود: ((مناسب نیست چون من کسی به تنهای بیعت کند و گویا تو هم به این معنی راضی نباشی فردا که این خبر آشکار

شود اهل مدینه مجتمع شوند آن چه صلاح وثواب باشد به عمل خواهد آمد ولید ایشان را تحسین کرد و عرض نمود که

به منزل خود مراجعت فرمایید .مروان گفت: ((ای ولید دست از حسین برمدار که اگر حال از او بیعت نگیری دیگر

براو دست نخواهی یافت او را حبس کن تابیعت نماید والا اگر بیعت ننماید او را گردن بزن حضرت از سخنان آن ملعون

در غضب شده پس فرمود: ((یابن الرزقاء انوانیه أَتَقتُلنی اَم هُوَ(1 )) یعنی ای فرزند زرقاء زنا کار آیا تو مرا خواهی کشت

یا او به خدا قسم دروغ گفتی کسی را زهره آ ن نباشد که مرا بکشد سپس به ولید خطاب کرد سخن اهل بیت النبوه و

معدن الرسالة و مختلف الملائکه بنا به فتح الله بنا ختم ای ولید مائیم اهل بیت نبوت و معدن رسالت خانه ما محل آمد وشد

ملائکه و مائیم اعلام دین ونشانه های راه یقین و خداوند عالمیان به ما ختم نمود نبوت وولایت را ونیز برما ختم امامت

وخلافت خواهد نمود و یزید مردی است شراب خوار و فاسق وانواع فسق و فجور را علانیه مرتکب شود ومن چگونه به او

بیعت نمایم فردا که مجلس اهل اسلام منعقد گردد آنچه گفتی باشد بگویم وببینم سزاوار خلافت کیست؟این را فرمود و با

یاران و غلامان خود  به منزل مراجعت فرمود چون حضرت از مجلس ولید بیرون آمد مروان گفت به سخن من عمل

نکردی و حسین علیه السلام را گذاشتی که از مجلس تو رفت به خدا قسم که دیگر بر او دست نخواهی یافت ولید گفت

وای بر تو مروان که مرا برکشتن حسین بن علی جگر گوشه محمّد مصطفی( صل الله علیه وآله وسلم ) امر می نمایی

گویا که می خواهی مرا در دنیا و آخرت هلاک کنی به خداقسم که اگر شرق تا غرب عالم را به من بدهند ذرّه ای سعی

در کشتن او نخواهم کرد ای مروان فردای قیامت ترازوی اعمال کشنده حسین از حسنات خالی خواهد بود.سبحان الله کسی

راضی می شود که در روز قیامت حضرت رسول ا لله (صل الله علیه وآله سلّم) وعلی بن ابی طالب علیه السلام و فاطمه

زهرا سلام الله علیها با او خصمی نمایند مروان بعد از آنکه  این سخن انرا  از ولید شنید در ظاهر اگر تو به اینجهت

معترض نشدی نیکو کردی واما در باطن به عمل راضی نبود پس کسی به طلب عبد الله بن فرستاد واو در آمدن تعلل کرد

تا چون شب در آمد با جمعی از خواص خوداز مدینه بیرون آمد و از راه وغیر متعارف به مکه رفت ولید جمعی از عقب

او فرستاد که او را بیاورند نیا فتندباز گشتند و گفتند او را نیافتیم پس ولید نامه ای به نوشت و کیفیت حال را به سمع او

رسانید یزید به او نوشت که دست از ابن زبیر بردارد و به هر کجا که می خواهد برود زیرا که او هر کجا باشد به شدّت

و سختی مبتلا خواهد شد اما باید حسین بن علی علیه السلام را به قتل برسانی و او را نزد من فرستی ولید چون برمضمون

نامه یزید مطلع شد گفت : (( لا حول ولا قوةَ الّا بالله العی العظیم)) خدانخواهد که من کشنده  امام حسین (علیهالسلام)

 باشم به خدا قسم که اگریزید تمام روی زمین رابدهد من در کشتن فرزند رسول  خدا(صل الله علیه وآله سلّم) ذرّه ای

نخواهم کرد وهر ضرری کرد وهرضرری که ازیزید به من رسد باک ندارم .پس ولید نامه را به یکی از از محرمان خود

داد و پنهان به خدمت اما م حسین فرستادآن حضرت چون برمضمون نامه مطلع شد مصمم رفتن شد و چون شب در آمد

به قصد وداع روانه روضه مطهره و مرقد منور جدّ خود شد و چون نزدیک ضریح آن جناب رسید نوری از قبر مطهر

ظاهر شد حضرت امام حسین علیه السلام چون آن را مشاهده دنمود به منزل خود مراجعت فرمود: شب دیگر به سر

 روضه فخر کائنات آمد ودر نزد قبر آن ایستاد وباگریه گفت:( ( السلام علیک یا رسول الله اناالحسین بنفاطمه فَرخُک

و ابن فَرخَتِکُ واناسبطک الذی انت خَلّقتَنی فی اُمتَّکِ یا جدّاه )) منم حسین علیه السلام پسر فاطمه (سلام الله علیها) منم

سبط تو که در میدان امت به ودیعت گذاشتی و برایشان خلیفه ساختی از جفای ایشان بیچاره شده ام وبه ضرورت ناچار

 از زیارت تو محروم می مانم وبه زبان حال می گفت:(( منم حسین در آغوش پرده تو ، منم که بود زمن روشنی دید

 تو منم حسین تو کز لطف ای شه لولاک ،هزار مرتبه فرموده ای جعلت فداک ،به آن  رسیده که آواره از مدینه شوم،به

دشت کوفه گرفتار اهل کینه  شوم اگر روم زحریمت غریب می گردم ،ز گلستان قبرت بی نصیب می گردم شوم بریده

زنمنصب زیارت تو کجاست با من دل خسته تاب فراغت تو ، تورا چگونه به شهر مدینه بگذارم ، چگونه بی تو

سوی اهل ظلم رو آورم ،من ستم زده از دوریت چه کنم ، به مرقد که بعد از این نظاره کنم،تو ای رسول امین غمگسار

من بودی ، تسلی دل امیدوار من بودی،یا رسول الله آگاه باش برایشان که مرا یاری نکردندوحق حرمت مرا به جا نیاور-

دندمراضایع و محروم گذاشتند این مجملی بود از شکایت من از این امت بی وفا وچون با توملاقات نمایم به تفضیل شرح

 حال را به عرض رسانم . پس بسیار بگریست و مشغول عبادت ونماز بود تا صبح چندرکعت نماز کرد و گریست ودست

مناجات به درگاه قاضی الاحاجات برداشته وفرمود :خداوندا این پیغمبریست و من فرزند اویم ومرا امری رواداده است که

میدانی وتو علیم خبیری که من نیکی را دوست دارم وبه آن امر می نمایم وبدی را دشمن دارم واز نهی می کنم و از تو سؤال

میکنم ای صاحب عزت و جلالت به حق این قبر و صاحب آن که اختیارنمایی از یرای من آنچه رضای رسول تو در آن

است پس بسیارتضرّع وزاری کرد و گریان سر مبارک خود را بر ضریح آن حضرت نهاد وبه خواب نهاد وبخواب رفت

وناگاه دید حضرت رسول(صل الله علیه وآله وسلّم) با فوجی از ملائکه ظاهر شدند وامام حسین (علیه السلام ) را در

برکشیدوسر او را برسینه خود چسباند و میان دو چشمش را بوسید و گفت : ((ای حبیب من وای حسین شهید من ای گل

گلزارمن و اب تازه نهال طرف جویبار من ای اسیر غم محنت و ای قافله سالار کاروان مصیبت ای وفا کننده به عهد الهی

وای شفاعت کننده ماه تا ماهی ای رهاننده امت ازعذاب ابد وای رساننده دوستان به تنعم سر مد ای شمع شبستان امامت ای

 گلذار سعادت ای سرور سینه جد هجران کشیده وای نور دیده پدر حرمان رسیده محرم دل مادر فراق دیده وداروی درد

 برادرغم  رسیده زود باشد که تورا با لب تشنه درزمین کربلا سر از تن جداکنند ودر خون خود دست وپا زنی ای حسین

 من اشک پدر ومادر وبرادر تو محزون غمناک به نزد تو آمده اند وهمه به دیدار تو اشتیاق دارند ومهم ملائکه وانبیاء من-

 تظرقدوم تواند.

  

 

 

   

 

 

 

 

 


print



rating
  نظرات

نظری وجود ندارد.

نام
ایمیل
وب سایت
عنوان
نظر
کد CAPTCHA
وارد نمودن کد
طراحی سایت توسط